رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

سه شنبه 14 شهریور 1391 (بازار رفتن رادین)

*بازار رفتن رادین* سلام به جوجهي قشنگ ماماني..عشقم امروز براي اولين بار تورو بعد از مدتها بردم بازار بزرگ...البته گذاشتمت توي عاقوشي و با خاله انسيهات رفتيم سه تايي بازار... توام با تمام دقتت داشتي ادمهايي و که رد ميشدن و مغازه هارو نگاه ميکردي...الاهي قربونت برم پسر بازاري من....توام مثل خودم عشق بازاريا....   راستی عزیزم...دیگه وقتی از شکم میذارمت زمین راحت برای خودت بازی میکنی عشقم.... ...
3 مهر 1391

سه شنبه 7 شهريور 1391 ( رادین در شمال)

                                *رادین درشمال* قربون پسر ماماني بشم که اينقدر شيرينو خوش اداو اقا....الاهي قربونت برم که تو اينقدر خوبي...يعني هر چي من بگم کم گفتم...فقط ميگم خدايا بي نهايت شکرت به خاطر پسر ماهي که دارم...خلاصه اين روز ها همش به هواي عمه سحرت خونه ماماني نسيمه هستيم...اخه تا 27 شهريور بيشتر ايران نميمونه...امروز قرار شد که همه با هم دسته جمعي بريم براي سفر شمال که چشمت روز بد نبينه هم بي نهايت شلوغ بود هم ويلا گير نميومد با بدبختي ويلا پيدا کرديم عزيزم...هوام فوق العاد...
3 مهر 1391

پنجشنبه 16 شهریور 1391 (رادین در عروسی پسر خاله مامانش)

*رادین در عروسی پسر خاله مامانش*   امروز عروسي پسر خاله منه ..علي رضا عزيزم...امروز من که از صبح گير درست کردن بقيه بودمو خيلي کم تورو ديدم...فقط موقع شير دادن...بميرم برات...دلم برات تنگ شده وبودا....بعدم که رفتيم عروسي تو تمام مدت داشتي همرو با دقتت زير نظر ميگرفتي و نگاه ميکردي...اي کلک...خوب خانم هارو ديد ميزديا جيگر...شبم که توي اون سرو صدا تو راحت خوابيده بودي...اخر شب که بيدار شدي اهنگ تانگو گذاشته بودنو منو تو و بابايي سه تايي با هم کلي رقصيديم عزيزم.....دوستت داريم ماماني..... ...
3 مهر 1391

شنبه 18 شهریور 1391 (تاپ رادین)

*تاپ رادین*   پسمل خوشگل من در چه حالیه؟...ماشالله زود زود داری بزرگ میشیا عزیزم....برات تاپتو بستمو راحت میشینی توی تاپت تکیه میدی و برای خودت بازی میکنی عزیزم..اما هنوز میترسم تنهات بزارم که مبادا خدایی نکرده بیوفتی عزیزم....ولی برات جالبه و تا میتونی فقط دور تا دور تاپتو گاز میزنیو میخوری...قوربونت برم من.....   ...
3 مهر 1391

چهارشنبه 22 شهریور 1391 (کوهنوردی رادین)

*کوهنوردی رادین* سلام به پسر کوهنورم..حالو احوالتم که خوبه ماماني...امروز با خانوادهي من رفتيم سمت امامه و ناهارو بيرون بوديم عزيزم...که خيلي هم سرد بودو باد يخي ميومد منم تنت حسابي لباس گرم کرده بودم که يه وقت سرما نخوري..البته يه دو سه روزي بود که اب بينيت ميومدو من چون فکر کردم خدايي نکرده سرما خوردي بردمت دکترو دکترتم گفت که حساسيته و سرماخوردگي نيست عزيزم..خدارو شکر فقط يه شربت حساسيت دادو چيزيت نبود....خلاصه بعد از ناهار هم با بابا و باباييو بقيه رفتيم يه کوچولو کوهنوردي که بابا طوفان تو رو با ملافه بسته بود به خودشو توام که در حال فيض بردن از طبيعت و هواي عالي...کاش منم جاي تو بودم پسملي....شبم با خانواده بابایی رفتیم سفره خونه تو...
3 مهر 1391

سه شنبه 28 شهریور1391 (شیرین کاریای رادین)

اين روز هام که ديگه ماشالله هزار ماشالله به رو شکم که ميخوابونمت کامل سرتو بالا مياريو دستو پا ميزنيو چيزي جلوت گذاشته باشم مستقيم ميبري سمت دهنت عزيزم....توي روروئکتم قشنگ ميشيني و کلي صداي اين اهنگارو در مياري و با پات فقط دنده عقب ميري...اصلا جلو نمياي...فقط عقبي ميري عزيزم....ديگه برات که ادا در ميارم با صداي بلندت ميخندي...الاهي من قربونت برم که تازه فهميدم تو عاشق هيجاني و از چيزهايي که با ترس همراهه خيلي بيشتر لذت ميبري تا چيز هاي معمولي...عين خودمي عشقم   ...
3 مهر 1391

هدیه های رادین..

عزیزم... این هدیه هارم که برات مینویسم همین طوری برات خریدنو اوردن عشقم....   این باکس و عمو حامدت برات درست کرده عزیزم.... این ماشین و هم عمو حامدت برات از شمال خرید.... اینم دوباره عمو حامدت وقتی امد خونمون برات خرید عزیزم.... اینو من برات خریدم از شمال.... اینم من برات خریدم دوباره.... و اینو... اینم خاله افسانه گرفت برای صندلی ماشینت....  این سطل شن بازو هم عمه ریحانه برای ختنه کردنت خرید عزیزم....مبارکت باشه... این اسباب بازیو هم هم عمو حامد برات گرفت هم خاله انسیه از شیراز برات سوغاتی اورد عزیزم...الان از این دو تا داری مامانی....       ...
2 مهر 1391

کادو های رادین

این کادو هارو هم برات از بانه اوردن عزیزم..... اینو مامانی زهره برات اورده پسملی.... اینو خاله انسه برات اورده............. این و هم دایی احسان برات اورده..... مبارکت باشه پسملی..... ...
2 مهر 1391